تبلیغات |
|
حال زار و پریشانم را به چه توصیف کنم ؟ دل بی تاب و غمزده ام را به چه چیز تشبیه کنم ؟ بدن خسته و بی جانم را به کدامین شانه تکیه دهم ؟ به در کدامین خانه بروم ؟ جز خانه ی تو دل بی تاب و پریشانم را با چه چیز آرام کنم ؟ جز با وجود تو پریشان حالیم را ، دل بی تاب و وجود یخ زده ام را برای که توصیف کنم ؟ جز خودت که از حال و روزم خبر داری جز خودت که میدانی در دلم چه می گذرد به کدامین دیار سفر کنم ؟ جز دیار خودت ... خدایا دلم می خواهد با همه وجودم فریاد را از سینه بر آورم اما افسوس که دیگر نایی هم برای فریاد های مانده در سینه ام نمانده است ... سجاده ام را پهن می کنم و به سوی تو می آیم باشد که با یاد و حضور تو دلم آرام گیرد که یادت آرامبخش دلهاست
نوشته شده در ساعت 09:07 ق.ظ توسط غزل و نازنین پیام ( ) | مطالب مرتبط ( عمومی ) , | لینک ثابت نفرین به دست سرنوشت قسمت من رو بد نوشت دارم از تو می نویسم من برای آخرین بار نمی خوام دیگه بمونه تو دلم حسرت دیدار ********** دارم از تو می نویسم به زبون بی زبونی به زبونی که بتونی تو ازش عشقو بخونی ********** دارم از تو می نویسم با چشمهای خیلی خسته خستگی هایی که از تو تو وجود من نشسته *********** دارم از تو می نویسم تویی که همیشه دوری برای حس لطیفم تو مثل یه حکم زوری ********** دارم از تو می نویسم توی کوچه های باریک یادته تنهام گذاشتی تو شبای سرد و تاریک ********** دارم از تو می نویسم که دیگه عشقی نمونده هوس های پر فریبت جونمو به لب رسونده ********** دارم از تو می نویسم با دستهایی سردو لرزون تنهایی شعری نوشتم برای تو زیر بارون ********** دارم از تو می نویسم نگو که دروغ نوشتم می دونم که توی قلبت هیچ وقت من جایی نداشتم ********** دارم از تو می نویسم تویی که تنهام گذاشتی یادمه اون روز آخر که گفتی دوستم نداشتی ********** دارم از تو می نویسم شعری از جنس صداقت محبت که از تو دوره خداحافظ تا قیامت
نوشته شده در ساعت 09:07 ق.ظ توسط غزل و نازنین پیام ( ) | مطالب مرتبط ( عمومی ) , | لینک ثابت جز خودت که میدانی در دلم چه می گذرد حال زار و پریشانم را به چه توصیف کنم ؟ دل بی تاب و غمزده ام را به چه چیز تشبیه کنم ؟ بدن خسته و بی جانم را به کدامین شانه تکیه دهم ؟ به در کدامین خانه بروم ؟ جز خانه ی تو دل بی تاب و پریشانم را با چه چیز آرام کنم ؟ جز با وجود تو پریشان حالیم را ، دل بی تاب و وجود یخ زده ام را برای که توصیف کنم ؟ جز خودت که از حال و روزم خبر داری جز خودت که میدانی در دلم چه می گذرد به کدامین دیار سفر کنم ؟ جز دیار خودت ... خدایا دلم می خواهد با همه وجودم فریاد را از سینه بر آورم اما افسوس که دیگر نایی هم برای فریاد های مانده در سینه ام نمانده است ... سجاده ام را پهن می کنم و به سوی تو می آیم باشد که با یاد و حضور تو دلم آرام گیرد که یادت آرامبخش دلهاست
نوشته شده در ساعت 09:07 ق.ظ توسط غزل و نازنین پیام ( ) | مطالب مرتبط ( عمومی ) , | لینک ثابت |
This Template Created by love , Copyright © 2006 all rights reserved